پنج‌شنبه 8 مرداد 1394

سلام خدا.شاید این دومین نامه ای باشه که میان عمر نه ساله این وبلاگ برایتان می نگارم.

خداوندا در تمام زیستنم قصدم تعالی بود.رشد بود.و خود بهتر می دانی درد های  این دلم بی ظرفیتم را.

خدایا امروز حرفهایی از یکی شنیدم که سراسر درد بود.امروز اشک هایی رو از یه مرد دیدم که همه ی وجودم رو می برد زیر یه علامت سوال به بزرگی نادانی هام.

خدایا من خوب میدانم ظرفیت،سلامت و صلاحیت قضاوتت را ندارم.اما تو را به بزرگی خودت سوگند قدرت درکم ده.بینایم کن.صبرم بخش.

خداوندا من حکمت داستانهایی را که هر روز می شنونم نمی دانم.تو بینشم ده.


پی نوشت:

- وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَعْلَمُونَ

   و اگر یکی از مشرکان به تو پناه آورد (که از دین آگاه شود) بدو پناه ده تا کلام خدا بشنود و پس از شنیدن سخن خدا او را به مأمن و منزلش برسان، زیرا که این مشرکان مردمی نادانند.

سوره توبه،آیه 6

برچسب‌ها: خدا، قضاوت، من