ترتیل کامل قرآن ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 12 خرداد ماه سال 1388 Date & Time :: 12:29 PM

 

 



راستش من نمی خواستم چیزی بنویسم.

خیال می کردم فقط یه عکس بتونه خیلی چیزا رو نشون بده.اما مثل اینکه دوستان گرام بدجوری مخ شویی شدن.

من یادم نمیره توی ملاصدرا چه صداهای جیغی می اومد،من یادم نمیره که "زنده باد مخالف من" چه گندی زد به مملکت و هرچی بدبخت مثل من.

 من اون حرفهای ادبی و تیپ های آنچنانی همشون یادمه.حالا تو بگو،اینا نون شب شد برا من و تو؟

بیا منم داد میزنم زنده باد مخالف من،منم می خوام با بنز بابایی تو چمران تیک بزنم و خانوم خشگل بلند کنم،منم می خوام پارتی برم،منم می خوام بابام از اداره ش خون بابا بزرگم رو بالا بکشه،منم می خوام با دختر خاله تو اتاق خودم . . .

منم می خوام چوپان کنار جاده ی کمربندی رو ببینم و دست تکون بدم و سیر بهش بخندم.

 

نه عزیز از این خبرا برا من و تو نیست.من و تو باید زیر پاشنه بلند خانوم  . . . معالی آباد له بشیم.معلومه که هنوز خیلی بچه ای که به حرفهای من میگی جو گیری.

اصلا تف به فوتبال و ورزش.اینا برا من نون شب نمیشه.من کار میخوام،من مترو میخوام چون کرایه تاکسی ندارم،من قطار میخوام آخه بازم کرایه ندارم.حالا بذار این قطار رو هر چی که هست زیر سازی بشه.

چرا اون زنده باد مخالف من ها از این غلط ها نکردن.

رقصیدن تو استادیوم شهید شیرودی با موزیک غربی به نظر تو برامون پیشرفت اوورد؟!!

 

اون خاتمی که همش میگفت میخوام اما نمیگذارن،نمیگذارن یعنی اینکه نمیتوانم بدون اجازه ی آنها کاری کنم و منم همین رو میگم.من مانکن نمیخوام.من پوست سرخ آرایش شده ی پشت تریبون و ادبیات نو خوندن نمی خوام.من حقم رو میخوام و به کسی رای میدم که نخواد از کسی اجازه ی حرف زدن بگیره.

کجای کاری داداش.

 

چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید.

چهارشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1388 Date & Time :: 09:45 AM

آدمک آخر دنیاست بخند


آدمک مرگ همین جاست بخند


دست خطی که تو را عاشق کرد


                        شوخی کاغذی ما ست بخند


آدمک خنده ی من،خنده ی بی دردی نیست


                        قصه ی غصه ی من شکل معماست بخند


آن خدایی که بزرگش خواندی


                        بخدا مثل تو تنهاست بخند


 

پ.ن:این بالایی را از یادگاری مانده بر نخستین صفحه ی یکی از کتابهای به قرض گرفته دیدم.


اگر شاعرش را شناختید در نظرها ذکر نمایید.


من خود مانده ام این میان که آدمکم آیا؟


بسیاری از خط خوردگی های این صفحه،روزهای بی خاطره ام بوده اند.این روزها هم همه چیز تاریکیست.


باز کوله بار میبندم،گر خدا خواهد.اما افسوس.باز نوشابه باز کن برای کارمند سیکل دار.


سلام های بی پاسخ.حرف های کینه دار خیلی هایی که انگار تو پدر گرامیشان را کله پا کرده ای.


عقده ای هایی شیک پوش و خوش صحبت و آزمندیانی مست از ادبیاتی سرودن.


کرایه هایی که نداری و همه فکر تو  اند.


تف به هر چه که نامش فرهنگ است.نامه های اتوبوسی و مهندس صنایع یاور.


یاور کوچولوی ما داد میزند از سرودن،پریدن و ماندن.برادرهایی چون خودم.سید هم ایرانسلی می شود.


خانه ای برمه گونه.آرزویت می شود پالوده شیرازی.


.


.


.


و باز خواهم گشت.کم کم دارم انصاف را گم می کنم.و وای گر صداقتم را نبینم.


رک بگویم و رک جوابم را بده:


تو اگر پدرت داشت میمرد از خدا می خواستی نگهدارش باشد یا میگفتی هر چه صلاح خداست؟


منصف باش و پاسخ گوی.


شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1388 Date & Time :: 09:36 AM

و ما چقدر بدبختیم.

شنبه 22 فروردین ماه سال 1388 Date & Time :: 10:13 AM

خیابانهای همیشه عشق شیراز و عطر نیک اردیبهشتش و دنیایی از خاطره.


خیانت هایی که به خود می کنم و تلاش هایی برای زندگی.عشق های خنده دار همسایه،


مسافر استانگرد،عشایری های شهری،سیمای استانها،


6120 عاشق،پیامک های رمزدار و زارای پشت خط آزاد.


این ها همه چیز این روزهایم است،دیواری که میچینمش تا آخر دنیا،ولی افسوس،


دوباره میچینم این بار ایمانش را میسنجم،اما باز هم افسوس.


خیلی وقت ها هم خسته از زنده بودن بی عشق،تهی از لیاقت زارای دلخسته،


گم شده میان چیزی به نام حیا و حرفهای نگفته ی یک دل.شرمنده از مهتاب کنار آوای رود،


دلتنگ حس نفس های گرم لیلی خود.


راستی زارا تو این روزها را چه کاره ای،زارای جبهه گرد،زیبای رویاها.تو نبودی،ما کوچه را شبنم نامیدیم تا


شاید عطر زندگی را یادمان آورد.


سوغاتی من فراموشت نشده که ؟!


چیزهای دیگری هم بود،آبجی های دهن سوز را قبل ها دور انداختم،


اما کم کم میبینم داداش ها هم تا زمانیست که کاری پیشت گیر باشد.


من عاشق هر چه تُرک که خیری در فارس بودن نخواهم دید.


آخر غیرت را گر در خون نداری،نخواهی داشت.


دعایم کنین،همیشه محتاجم.


سه شنبه 11 فروردین ماه سال 1388 Date & Time :: 12:28 PM